خرید بک لینک

نام اثر: فرشتههای تاریکی

نویسنده: مهناز صیدی

ناشر: شادان

خلاصه: تارا دختری است که برای فرار از شرایط نابسامانی که پدر معتاد خود در تهران برای وی به وجود آورده، ناگزیر دست به فرار زده و به خانواده مادری در شهر زادگاهش پناه میبرد. فراری که با خود بار سنگین مالی داشته و او را در حد یک مجرم خطرناک جلوه میدهد. تارا در شرایطی تن به این گریز میدهد که هیچ از آینده پیشروی خود نمیداند و برای فرو نرفتن در لجنی که پدرش برای او ترتیب داده، قدم گذاشتن در آیندهای تاریک و غیرقابل پیشبینی را به جان میخرد. مادربزرگ تارا هیچ دل خوشی از تارا و پدرش نداشته و ترجیح میدهد کوچکترین خللی در زندگی دخترش ایجاد نکند، اما بهناچار تارا را پناه داده و همین مسئله سرآغاز اتفاقات تازهای در زندگی تارا میشود.

کلیت اثر: «فرشتههای تاریکی» به عنوان پنجمین اثر مهناز صیدی در تابستان 1393 از سوی نشر شادان به بازار عرضه شد. در این اثر نویسنده با رویکردی آشکار به یکی از مهمترین دغدغههای عمیق اجتماعی، یعنی مسئله اعتیاد در ایران پرداخته و تلاش کرده با پردازش قصه خود در فضایی که این مشکل رشد و نمو داشته، قصه خود را به سرانجام مقصود برساند.

طرح جلد و عنوان: طرح جلد این کتاب چندان با محتوای آن همخوانی نداشته و مخاطب را دچار سردرگمی میکند. دو بال که بین دو تقطیع دو رنگ سیاه و یا سرمهای تیره و آبی در گوشهای از صفحه خود را نمایش میدهند، چندان ارتباط محکمی با اصل قصه نداشته و مخاطب به سختی میتواند رگههای توجیهی و نمادین از اتفاقات قصه را در این طرح جلد ببیند.

با این حال عنوان کتاب، با خط سیر قصه همخوانی داشته و میتوان ارتباط آن را با قصه دریافت.

شروع قصه: تارا برای فرار از مخمصهای که در آن اسیر شده، خود را به پشت در خانه مادربزرگ مادری میرساند و پناه میبرد به کسانی که با او مانند دستمال چرکی رفتار میکنند. شروع متفاوت و سوالبرانگیزی که مخاطب را به درون قصه میکشاند.

روند قصه: تارا دختر خودساختهای است که زیر دست یک نامادری به ظاهر سقوط کرده اما شریف، یاد میگیرد که چطور با شرافت زندگی کرده و خود را در لجنزار زندگی پدر حفظ کند. او در بدترین شرایط افسار زندگی خود را به دست گرفته و میداند چگونه برای حفظ این پاکدامنی بجنگد و حتی برایش تن به بدترین اتفاقات هم بدهد. تارا علیرغم تحصیلات کمی که داشته از موقعیتهای خود استفاده کرده و تلاش میکند از زیر دین کسانی که با منت فراوان به او پناه دادهاند خارج شده و تن به کاری دهد که از شأن اجتماعی بالایی برخوردار نیست. تارا برای حفظ این شرافت تن به خفت و خواری فراوانی میدهد؛ نه تنها تارا، که برخی از زنان دیگر این قصه نیز این چنین میکنند؛ زنانی که در موضع ضعف قرار میگیرند و جامعه با آنها به بدترین شکل تا میکند و حتی از زنان نزدیک خود نیز رکب میخورند و صدمه میبینند. زنانی مانند مادر تارا، آیدا که زندگی آنها با اتفاقات چرخ گردون گره خورده، محکوم به اجبار هستند. جبری که اراده آنها را کشته و روزمرگی را تنپوش زندگیشان میکند؛ بیآنکه انگیزهای برای ادامه راه داشته باشند.

نثر: صیدی نثر سختی ندارد و با کلماتی ساده و روان، مفهوم و احساس قصه خود را منتقل میکند. با این حال نثر او از چهارچوب خارج نبوده و از اصول و قاعده خاصی تبعیت کرده و با کلامی دلنشین، منطق قصه خود را پیش میبرد.

سوژه: تارا ناگزیر به خانه مادربزرگی پناه میبرد که از او دل خوشی ندارد. مادربزرگی که طرف همه نوههای خود را گرفته و با تارای بیگناه و رانده شده از همه طرف، به بدترین شکل رفتار کرده و جواز ادامه این رفتار را حتی به کارگر خانهاش هم میدهد. مادربزرگ تارا به هیچعنوان راضی نیست با حضور تارا زندگی دخترش دچار کوچکترین تغییر و تحول شود و برای راندن تارا از خانواده به هر طریقی متوسل میشود. مسئلهای که ثقیل است اما دور از انتظار نه! اگرچه شاید کمتر کسی شاهد چنین رفتارها و تصوراتی نسبت به خانواده و فامیل خود باشد، اما ندیدن این مسئله، دلیل بر انکار نیست؛ چه بسیار اتفاقاتی که در حوادث مجلات و روزنامهها میخوانیم و نویسنده توانسته با ایجاد یک روند مرحلهای در قصه خود، مخاطب را با حوادثی که بر سر تارا آوار میشود همراه کرده و او را به مرز همذاتپنداری برساند.

شخصیت پردازی: تارا در مواجه با مشکلاتی که پشت سر گذاشته و همینطور مصائبی که در حال و روال قصه با آن روبرو است، تبدیل به دختری عصبی، سرکش، طغیانگر، پرخاشگر و البته مستقل شده است. مخاطب با شناخت او، به خوبی شخصیت او را درک کرده و با او همذاتپنداری میکند. فلش بکهایی که در طول قصه با آن مواجه هستیم، کوتاه اما تأثیرگذار هستند و مخاطب را بیشتر با شخصیت در همشکننده و آسیبدیده تارا آشنا کرده و به او برای رفتارش حق میدهد.

اما در مورد شخصیت آرش، مخاطب با گنگی بیشتری روبرو است. آرش برای نزدیک شدن به تارا، از دیواری که به دور خود کشیده کاملاً بیرون نمیآید، با این حال رفتار حسابشده و با دقت وی، باز هم در مقاطع زیادی برای مخاطب آشنا نشده و باور او برایش دشوار است. هرچقدر نویسنده در شناساندن شخصیت تارا دست و دلبازانه عمل کرده، در مورد شخصیت آرش با خست مواجه هستیم. مخاطب انتظار دارد هرچه قصه پیش میرود کلیدهای بیشتری از شخصیت آرش به دست آورد و شخصیت او را در قصه تلفیق شده ببیند. مهربانیهای آرش و جنس توجه او به مرور تغییر میکند با این حال ما تا پایان قصه همچنان شخصیت آرش را در هالهای دور از دسترس میبینیم. شخصیت خواهر آرش، آیدا، بیش از خود آرش برای مخاطب شناسانده میشود. شاید این نوع شخصیتپردازی در مورد آرش، به راوی هم برگردد. انتخاب راوی دانای کل این انتظار را برای مخاطب ایجاد میکند که همچون شخصیت تارا، این شخصیت اصلی نیز برای مخاطب به طور کامل شناسانده شود؛ در حالیکه نویسنده با اطلاعاتی محدود، شخصیت آرش را به تصویر میکشد.

ساناز، همسرش و دختر کوچکشان از جمله شخصیتهایی هستند که با رفتارهای خود تأثیر مثبتی بر روند قصه گذاشته و مخاطب را بیش از پیش به خود علاقهمند میکنند.

بسیاری از شخصیتهای منفی قصه نیز مانند مادربزرگ تارا، دایی کمال، داییزادهها و خالهها و خالهزادهها و ... هریک به اندازه نقش خود در قصه، معرفی شده و مخاطب نسبت به آنها شناخت پیدا میکند.

فضاسازی: مهناز صیدی در آثار قبلی خود نیز نشان داده که برای خلق هر قصه، فضای متفاوتی را برای مخاطبش ترسیم میکند؛ مخاطب در این اثر نیز به خوبی شاهد تلفیق فضای مکانی، اتفاقات، شخصیتها و حتی دیالوگها با هم بوده و در نهایت نیز حسی که باید از فضای شکلگرفته دریافت کند، به درستی به مخاطب انتقال مییابد. این مسئله در همذاتپنداری با شخصیتها و نیز باور اتفاقات رخ داده تأثیر بسیار زیادی داشته است.

راوی: همانطور که گفته شد، راوی به ظاهر دانای کل است؛ اما در اصل بار اصلی روایت بر دوش تاراست و به نوعی راوی در زیر لایه ظاهری، اول شخص بوده و مخاطب قصه را از نگاه تارا دنبال میکند. انتخاب این راوی در روند قصه تأثیرگذار بوده و مشکلی در همراهی مخاطب با اتفاقات و فضای قصه به وجود نمیآورد؛ جز شکلگیری شخصیت آرش که تبدیل به ضعفی در این قالب داستانی شده و شاید اگر روند قصه از طریق دانای کل روایت میشد، ما شناخت بیشتری از شخصیت آرش پیدا میکردیم.

منطق: قلم مهناز صیدی همواره با منطق ترکیب شده و ما در هیجانیترین بخشهای رمانتیک قصه نیز شاهد منطق و عقلانیت در روند قصه وی هستیم. مخاطب مرحله به مرحله با شخصیتهای قصه، اتفاقات را تجربه کرده و با شخصیتها، به ویژه تارای از همه جا رانده شده همذاتپنداری میکند.

با این حال در دو مورد روال منطقی و باورپذیری قصه دچار تزلزل است. چگونه میشود دختری سیزده ساله، با شرایطی غیرنرمال و زیر دست یک نامادری دریده شده در اجتماع تاریک و سیاه، نفهمد که چه اتفاقی بر سر زندگیش آمده و فراموش کند به عقد مردی در آمده است؟ ما در برههای از قصه حتی با این توجیه مواجه میشویم که تارا به دنبال عقدنامه همه جا را زیر و رو میکند و یا شمارهای که به دستش داده بودند.

همچنین در مورد شناخت انوش، پدر تارا و آرش، ابهاماتی وجود داشت که با توجه به پرداخت اندک نویسنده در این بخش، مخاطب در مورد سن آرش و همینطور درک فضای این اتفاق دچار سردرگمی میشد.

پایان بندی:برخلاف شروع قدرتمند و روند مستحکم قصه، پایانبندی چندان مطابق ذائقه مخاطب نیست. گرههای قصه، با روندی کلیشهای در پایان قصه، به شکلی مستقیم توسط شخصیت مقابل تارا گشوده شده و با افت انرژی قصه در پارتهای پایانی، ما حتی شاهد افول شخصیت جنگنده، طوفانی و پر تب و تاب تارایی هستیم که در کل داستان او را به نوع دیگری شناختهایم. با این حال نویسنده هشیارانه برای همه گرههایی که در طول قصه به وجود آورده جوابی قرار داده و با وجود سوالهای فراوانی که در طول قصه به وجود میآید، در پایان، هیچ سوالی بدون جواب رها نمیشود.

جمع بندی: فرشتههای تاریکی شاید نه به شگفتانگیزی آثاری مانند بخت سپید زمستان، خواب و بیدار و حتی اثری همچون رویا باشد؛ اما در دسته آثار قوی و قابل دفاع در بازار به حساب میآید و مخاطب را از زمان و هزینهای که برای خرید یک کتاب گذاشته پشیمان نمیکند. مهناز صیدی نویسنده خلاقی است که با قلم با ثبات و اصولی خود، توانسته احساسات را از لابلای کلمات به جان قصهاش بریزد و مخاطب را با خود همراه کند. به قدری که امروز مخاطب او را به عنوان یکی از خوشقلمان و نویسندگان خلاقی میشناسد که میتوان با اطمینان به سراغ اثر وی رفت و از او و قصههایش خواند.

سه سال وقفه در چاپ یک اثر او، نویسنده کمکاری ساخته که مخاطب را تشنه قصههای او نگه داشته است. این موضوع در یک وجه اقدام مثبتی است و مخاطب همواره پیگیر شنیدن خبری از اوست؛ اما در دورهای که هر روز نویسندگان جدید و پویایی به دنیای قصهها وارد میشوند و حجم عظیم تبلیغات و قدرت رسانه باعث شده این انتظار طولانی نه تنها برای خود نویسنده و دیدهشدنش در میان اهالی قلم سودمند نباشد، بلکه مخاطب را نیز کلافه کرده و توجه او را به سوی سایر آثار نیز بکشاند.

مهناز صیدی نویسنده نویسنده گزیدهکاری است که وسواس خاصی روی سوژههای خود دارد و اصالت قلم وی توانسته میان مخاطبان شناخته شود.. با این حال کمکاری او مسئلهای است که به تدریج باعث دوری او از مخاطب شده است؛ قطعاً نه سرعتی عجیب و غریب، اما مخاطب انتظار دارد لااقل سالی یک کتاب از این نویسنده روی گیشه ببیند.


برچسبها: فرشته_های_تاریکی , مهناز_صیدی , نشر_شادان , نقد_رمان , نقد_رمان_عامه_پسند

برچسب: نویسنده: ستایش ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 20:48

صفحه بندی