خرید بک لینک

خوب باشیم، خوب ببینیم، و خوب زندگی کنیم. شاید بزرگترین هنر یک نویسنده خوب زیستن باشد. قصههای خوب را آدمهای خوب مینویسند. آدمهای بیادعا، بدون هوچیگری و هیاهو. کارشان نوشتن و زندگی میان آدمهایی است که خود خلق کردهاند و دنیایشان را ساختهاند.

نوجوانیهای بسیاری از ما دهه شصتیها، به نام آشنایی گره خورده، به نام زنی شجاع که با قلمش، به جنگ تاریکیها رفت. امروز رمان خوانی نیست که نامی از فهمیه رحیمی نشنیده باشد.

ما با نامهای پرویز قاضی سعید، امیر عشیری و ... بزرگ نشدهایم؛ کتابهای ما، قصههای نویسندگانی بودند که در سالهای کدر پس از انقلاب، به سختی و جسارت مینوشتند. سالهایی که اجتماع و سیاست، رمان را فراغ بال میدانست و جنگ و تحریم و .... معنی آرامش نمیداد؛ اما نویسندگانی بودند که بیهیچ توقع و ادعایی، بیآنکه به مخاطبان خود گره خورده باشند مینوشتند و کمتر کسی آنها را به چهره میشناخت. کتابهای ما، لابلای روزنامه پیچیده میشد؛ بوی یواشکیهایی را میداد که اگر لو میرفتیم، تنبیه شدنی در کار بود. رمانهایی که اگر امروز بخوانیم، بیتردید میتوان نقدهای بسیاری بر آنها نوشت؛ اما پر از احساس بودند و بر پیکره خام مخاطبانشان مینشستند. عجیب هم مینشستند.

شاید بیهوده نباشد اگر حیات رمان را پس از انقلاب مدیون فهیمه رحیمی دانست.

فهیمه رحیمی زنی جسور و پر قدرت بود که در طول سالهای نوشتنش، توانست از خود 23 اثر به جا بگذارد. وی در صبح روز 28 خردادماه 1392 پس از طی دورهای بیماری، در بیمارستان مهر چشم از جهان فرو بست.

حق او فراموشی نیست و یادش را نمیتوان از خاطرهها محو کرد. اگرچه زمان خاموشی، پستهای فراوانی در فضای مجازی دست به دست شد؛ اما پس از آن، سکوت بود و سکوت. گویی همگان فراموش کردند بانوی رمان ایران، در چنین روزی ما را تنها گذاشت.

برای زنی که می گفت: «هر وقت پرنده کلمه دور سرم پرواز می کند، می دانم باید دست به قلم بنشینم و وارد دنیای تازه ای شوم.» بر آن شدیم نه برای اینکه یادش را زنده کنیم، که نامش زنده هست به عشق، برای اینکه یادآور آن باشیم که رمان امروز ما، مدیون رحیمیهاست چند خطی برایش بنویسیم...

***

گروه نقد رمان عامه پسند به بهانه سالگرد کوچ این نویسنده توانمند، دست به قلم گرفت و از نوجوانیها و شب بیدار ماندنها و کتاب خواندنهای یواشکی خاطره نوشت. خاطراتی عزیز که بیشک با شما در آن شریکیم.

به یاد بانوی همیشه سبز رمان ایران، فهیمه رحیمی

جین ایر: چند سالی میشود که از دوران خوش نوجوانی گذشته؛ اما خاطرات آن دوران هنوز در خاطر بسیاری از ما جای خاصی دارد.

وقتهایی که گوشهای کمین میکردم تا خواهرها، رمانهای خانم رحیمی را زمین بگذارند و یا به قصد خواب، قصه را رها کنند و آن وقت من یواشکی به سراغ کتاب رفته و مشغول شوم. کتابهای خانم رحیمی در دوره نوجوانی من، جزو کتابهای ممنوعه بود.

یادش بخیر، چه رویاها که با نوشتههای خانم رحیمی برای خود ساختم و چه بارها که خود را جای تک تک شخصیتها گذاشتم.

علاقه من به رمان، از کتابهای خانمها فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی آغاز شد. شاید امروز به نظرم، این آثار پر از ایراد و نقص باشد؛ اما هنوز هم برایم جزو دوستداشتنیها هستند. نویسندگانی که از صمیم قلب و بدون هیچ ادعایی مینوشتند و عشق را باور داشتند.

جودی آبوت: گمان میکنم پس از انقلاب، رماننویسی با خانم فهیمه رحیمی شروع شد، یا لااقل اگر شخص دیگری هم مینوشته، با نام فهیمه رحیمی اوج گرفت. شاید بتوان گفت رحیمی راه را برای سایر نویسندگان زن در این عرصه باز کرد و طی این سالها نیز، همواره استقبال خوبی از آثارش شد

اگرچه امروز کتابهای رحیمی با توجه به گذشت زمان و تغییر مسیر رمان عامهپسند اقبال سابق را ندارد اما شک ندارم آثار وی سالها در عرصه فروش پیشتاز بودهاند. عجیب هم نیست؛ هر بار نگاهی به نام کتابها میاندازم و خاطرهای از آنها در ذهنم رنگ میگیرد، به این نکته میرسم که تفاوت و خلاقیت زیادی در این کتابها وجود داشت. برای دورهای که آنها مینوشتند، این تفاوتها در هر قصه، خلاقیت بود و نوآوری.

بانو رحیمی از نویسندگانی است که هیچگاه در این عرصه فراموش و کمرنگ نمیشود. یکی از اولینهای رمان نویسی بعد انقلاب، زنی که با قدرت و جسارت نوشت تا امروز اینجا بنشینیم، رمان بخوانیم و نقد بنویسیم. زنی که بخش عظیمی از رمان امروز را مدیون او هستیم.

آن شرلی: کتابفروشی مقابل مدرسه، کتابهای خوشرنگ و لعاب رمانش را توی ویترین میچید و من هر روز پاهایم را به زور از مقابلش میکشیدم تا از صدای زنگ مدرسه جا نمانم.

رمان برای من هم از قصههای خانم رحیمی، ثامنی، اسدی و ... شروع شد. سالهایی که پول توجیبیها توی جیب روپوشها مشت میشد تا روزی که همان کتاب خوش بر و رو، با دنیایی از شخصیتها توی دستهایم بنشیند و برایم دنیای تازهای بسازد.

یکی از کسانی که دنیای نوجوانی من را با کتابها و قصههایش، پرخاطره کرده، فهیمه رحیمی است. زنی که در هر کتابش، حرفهای زیادی از دنیای آدمها داشت و من دنیا ندیده و خام خمیری بودم که در میان قصههایش ورز میخوردم.

پیج اینستای ما: نقد رمان

برچسب: نویسنده: ستایش ابراهیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:10

صفحه بندی