
نام اثر: قرار جان و دل
نویسنده: بهار کرباسی
ناشر: شادان
خلاصه: «قرار جان و دل» روایت متفاوتی از زندگی دختری است که به خاطر وضعیت خاص پدرش، مسئولیت اداره زندگی بر دوش او افتاده است. پدر شاینا، از بازماندگان جنگ بوده و جانباز اعصاب و روان است؛ همین مسئله باعث شده تا او در اداره زندگی خود و دو دخترش کم آورده و این بار بر دوش دختر بزرگ خانواده، یعنی شاینا، سنگینی کند.
کلیت اثر: «قرار جان و دل» به عنوان پنجمین اثر بهار کرباسی، در تابستان 1395، از سوی انتشارات شادان به بازار عرضه شد. بر اساس اخباری که از فروش کتاب در حوزههای مختلف به بازار عرضه میشود، میتوان به خوبی به این مسئله پی برد که هنوز مردم خود را مدیون زنان و مردانی میدانند که زندگی خود را برای ذره ذره خاک این کشور از دست دادهاند. این طرز برخورد مخاطب، نشان از آن دارد که هنوز هم میتوان چنین سوژههایی را به درون قصهها کشاند و حرف خود را زد. قرار جان و دل، با همه فراز و نشیبهایش، پر از معجزه عشق است.
طرح جلد و عنوان: طرح جلد، نقش دختری است که به خوبی به شخصیت شاینا و اثرگذاری وی در روند قصه، اشاره دارد. همچنین رنگ زرد جلد، باعث جلب توجه بوده و در کل میتوان به این طرح نمره قابل قبولی داد.
نثر: با توجه به نقص فاحش نوشتاری در بسیاری از آثار چاپی روز، میتوان گفت این رمان از این نظر بسیار مرتب نوشته شده است. در مقایسه با اثر قبلی نویسنده نیز، این تغییر نثر دیده شده و میتوان آن را نقطه و امتیاز مثبتی در ادبیات داستانی بهار کرباسی به حساب آورد.
شروع قصه: قصه از سکانسی شروع میشود که شاینا سعی میکند پدر را آرام کرده و خواهر کوچکترش را از جو متشنج درون خانه دور کند. پدری که دچار حمله عصبی شده و خانه را در شرایطی قرار داده که مخاطب را متوجه نقش پررنگ شاینا، در مدیریت فضا میکند. علیرغم اینکه شروع قصه، پر سر و صدا و هیاهو است، اما نمیتوان گفت که برای مخاطب چالش ایجاد کرده و او را به ورطه کنجکاوی کشانده. شروع قصه پرطنین اما با تعلیق پایین است.
روند قصه یا محتوا: قصه با ضربآهنگی آرام و پیوسته پیش میرود؛ شاینا ضمن دست و پنجه نرم کردن با بیماری پدر، تلاش میکند تا جای خالی او را در زندگی پر کرده و فضای خانه را آرام نگاه دارد؛ با این حال حضور شخصیت جدیدی که از میانه قصه، وارد روند زندگی آنها میشود، مسیر زندگی شاینا را تغییر میدهد. این تغییر مسیر، منجر به اتفاقات بسیار زیادی شده که گاهی با تلخیهای سنگینی برای شاینا همراه است.
فضاسازی: میتوان گفت در فضاسازی در توصیف از محیط و یا اتفاقات، ترکیب مناسبی بین فضا، حس و شخصیتها اتفاق نیفتاده بود و در بسیاری مواقع، توصیف از نقاط مختلف، معمولی و ساده به نظر میرسید. در حالیکه ترجیح مخاطب بر آن بود تا بیشتر در حس و فضا و اتفاقات آن درگیر شده و حس همذاتپنداری بیشتری نسبت به فضا پیدا کند.
سوژه: همانطور که پیشتر هم گفته شد، نویسنده با تلاش برای ورود به این وادی نشان داد که میتوان هنوز از جنگ نوشت و اتفاقات نه چندان دور این برهه از زندگی مردم این سرزمین را به درون قصههای عاشقانه و عامهپسند ایران وارد کرد. در واقع شاید پربیراه نباشد که بگوییم نوشتن یک داستان و رمان عاشقانه از بازماندگان جنگ و زندگی دیروز و امروز آنها، رسالتی است که نباید از تصویر ذهنی نویسندگان امروز ما جدا شود. بهار کرباسی نویسندهای است که برای مسائل ملی دغدغه داشته و میتوان این را حتی در سوژه کتاب قبلی وی، سهمی از دلتنگی و پرداخت به هواپیمای ایرانی دید. از این حیث قلم وی بسیار قابل احترام بوده و علیرغم همه نواقص و نقاط قوت، او را شایسته احترامی ویژه باید دانست.
شخصیتپردازی: شاینا دختری است که با یکسری محدودیت بزرگ شده؛ اما همچنان غرور خود را حفظ کرده و هیچگاه به کسی شکایت نمیکند. دختری که نمونه آن را در جامعه و اطراف خود به وفور میبینیم. با این حال، انتخاب نام شاینا، برای دختری جوان و در رنج سنی بیست و خردهای سال، و از طبقه متوسط جامعه و پذیرش این نام، کمی دور از واقع بوده و حس همذاتپنداری را در مخاطب کاهش میدهد. همچنین نوع و جنس رفتار راستین، در مواقع بسیاری قابل هضم نبود. برای مثال رفتار راستین در مواجهه با خانواده خود ملموس و قابل قبول جلوه میکرد اما نوع برخورد همین شخصیت در قبال شاینا در کشوری مانند ایران، چندان مناسب یک مرد کامل آن هم با توجه به توصیف و شخصیتپردازی قصه نبود.
باورپذیری: روال زندگی شاینا و شیدا، با اتفاقاتی همراه است که در زندگی خود و یا اطرافیان شاهد آن هستیم. اتفاقاتی که گاه ممکن است به چشم ندیده باشیم، اما روایت آن، گوش به گوش، میان جمعهایمان آمده و لابلای حرفهایمان، تلنگری به احساساتمان زده است. اتفاقاتی که یقیناً با مفهوم جنگ در هم آمیخته و بخشی از هویت و تاریخ این سرزمین شده است. علیرغم این موضوع قابل لمس، یکی از ایرادات بزرگ این قصه، در انتقال حس متبلور میشود. مخاطب در بسیاری از مقاطع قصه، درگیر حس گزارشی روایت شده و از مسیر قصه خارج شده و در مسیر تعدد جملات اخباری قرار میگیرد، همین مسئله مستمر، منجر به انتقال حسی از گزارش و اخباری شده و از حسپذیری و باور بیشتر همه ابعاد قصه میکاهد. در بسیاری از مواقع، مخاطب خود را بخشی از قصه ندانسته و با خروج از روند قصه، خود را مخاطب یک سخنرانی و حتی کنفرانس در مورد سوژه میبیند. برای مثال شاید بهتر بود، زمانی که شاینا تصمیم بزرگ پیوند اعضای عزیزترین شخص زندگیش را میگیرد، مخاطب درگیر حس اخباری نشده و درد و زخم عمیق جان شاینا را درک کند. تلاطم زندگی شاینا، در این اتفاق، میتوانست لبریز از احساساتی باشد که در ارتباط قصه با مخاطب نقش اثرگذاری داشته باشد. با این حال، تکرار چنین فضاهایی در روند قصه، به مرور منجر به خستگی مخاطب میشد. خستگی که گاهی مخاطب را به مرز کلافگی میکشاند و برای ساعاتی هم که شده کتاب را به کناری میگذاشت تا از فضای اخباری آن جدا شده و پس از یک ریکاوری، به سراغ کتاب برگردد.
محورقصه: شاید همه ما به گوش و به روایت تصویر، لحظاتی چند از زندگی یک جانباز اعصاب و روان را در قاب جادویی تلویزیون به چشم دیده باشیم؛ اما قطعاً زندگی این عزیزان و خانوادههایشان، سرشار از مرارتها و سختیهایی است که در حوزه رمان عامهپسند کمتر مورد توجه نویسندگان قرار گرفته است. قصه «قرار جان و دل» روایت عزت نفس و غرور این خانوادههاست، قصه مردان و زنانی که بیهیچ چشمداشتی از خود و خانواده گذشتهاند و پا در میدان جنگ گذاشتهاند و امروز مقابل برخورد متفاوت مردم، در تناقضی اسیر شدهاند که حفظ عزت نفس و غرورشان، بخشی از آبرویشان است. همسایههایی که به جای مرحم قلب دردمند شاینا، بار تلخی از حرف گزنده در نگاه و رفتارشان مینشیند و روح درهمشکسته شاینا را سختتر در هم میکوبند؛ لقبهای زشتی که به واسطه موفقیتها و تلاشهایشان به آن مزین میشوند و ... بخشی از روایت تلخ زندگی مردان و زنان بزرگی است که پای رفتن بودند. بهار کرباسی به خوبی روی این مسائل مانور داده است و نمیتوان قدرت قلم وی را در پرداخت به این صحنهها نادیده گرفت؛ با این حال، همانطور که پیشتر گفته شد، قطعاً یک انتقال و القای حسی مناسبتر، میتوانست این رمان را به موفقیت بیشتری برساند.
البته به مانند اغلب رمانهای عامهپسند، این اثر نیز از ماجرای عاشقانه خالی نبوده و در مسیر داستان، شاهد روایتی از یک قصه عاشقانه هم هستیم.
منطق: قصه با همه اوج و فرودهای خود، روندی آرام را طی میکند و میتوان گفت، همه اتفاقات و چیدمان فضا، به جا و مناسب بود؛ البته همانطور که پیشتر هم گفته شد، در بسیاری از مقاطع، مخاطب کلافه از حس اخباری قصه، به دنبال مسیری برای جهش و خروج از فضای تکراری و کنفرانسی روایت است و نیز رفتار راستین، از جمله مواردی است که میتوان منطق قصه را در مورد او به چالش کشید. راستین شخصیتی که موقعیت اجتماعی بالایی داشت و خود را به عنوان شخصیتی باهوش به مخاطب معرفی میکرد، گاه در رفتار با شاینا، نوعی از برخورد را به نمایش میگذاشت که چنین رفتاری تنها از یک نوجوان برمیآید.
پایان بندی: «قرار دل و جان» در کنار همه حرفها و مفاهیمی که نویسنده در تلاش برای انتقال آن به مخاطب بود، نشان داد که تصمیمات سریع و از روی احساس میتواند چه تبعاتی در زندگی یک دختر جوان داشته باشد. اگرچه شاینا پشتیبان بزرگی مانند عمویش را همیشه در کنارش داشت و وی مانند یک سوپاپ اطمینان عمل کرده و مانع از بسیاری از اتفاقات ناخوشایند میشد؛ با این حال باید توجه داشت، چنین اتفاقی درون یک قصه رخ داده و همیشه و در همه زندگیها، چنین شخصی حضور نداشته و نمیتوان به امید کسی، افسار زندگی را از دست داد.
چند حرف ساده:
این پیج همانگونه که پیش از این هم گفته شده، داعیهای بر نقد حرفهای نداشته و فعلاً هم تصمیمی برای ورود به این بخش ندارد. هر نقد و نظری که در این صفحه نگاشته میشود، صرفاً نظر و دیدگاه چند تن از مخاطبین حرفهای رمان عامهپسند بوده و مانند آنچه در پست قبل و در نقد مخاطب گفته شد، قصدی برای تخریب شخصیت نویسنده و ناشر در آن وجود ندارد. ما تلاش میکنیم هرآنچه را دیدهایم بدون هیچ حب و بغضی، و از روی خیرخواهی به مخاطب عرضه کرده و ضمن ارتقای سطح ادبی مخاطب، راهی تازه را برای نویسندگان این سبک باز کنیم. تلاش ما، تلنگری است که امید داریم در گوشه ذهن نویسنده نشسته و او را به تکاپویی برای بهتر نوشتن وادار کند. متأسفانه امروز فضای رمان عامهپسند، همچون تولیدات شبکههای داخلی، خالی از هر تنوعی است و به وفور میتوان شاهد تکرار و حتی کپی در آثار بود. اینکه امروز مخاطب نوجوان، جوان، میانسال و پیرسال ما هم اقبالی به شبکههای داخلی نداشته و ندارند، قطعاً بی دلیل نیست؛ امروز اگر همه از فروش کم کتاب و رمان شکایت دارند، اگر عدهای معتقدند چرا رمان چاپی و هزینه، رمان نتی و بدون محدودیت و سانسور، بخشی از آن به کمکاری نه فقط نویسنده و ناشر، که به کمکاری من منتقد و مخاطب هم باز میگردد. قطعاً اگر فضایی برای ایجاد تبادل دیدگاه مهیا شده و نویسندگان ظرفیتی برای پذیرش نظرات مخاطبان داشته باشند، این دریچه میتواند مسیر تازهای به روی این سبک بگشاید. ضمن اینکه قطعاً همانگونه که هیچ بنی بشری کامل نیست، ما نیز نواقصی داشته و منکر آن نیستیم؛ ما معتقدیم اگر بتوانیم ضعف خود را شنیده و در رفع آن بکوشیم، نه تنها جایگاهمان متزلزل نشده بلکه بخشی از خود را کامل کردهایم. شما چطور؟!
نویسنده نقد: جین ایر
پیج ما در اینستاگرام: نقد رمان
برچسب: نقد رمان قرار نبود,نقد و بررسی رمان قرار نبود,نقد رمان آداب بی قراری,نقد رمان بی قرارم کن,نقد رمان بی قراره قلبم,نقد رمان بی قرار,نقد و معرفی رمان قرار نبود,
نویسنده: ستایش ابراهیمی