
نام اثر: کوچه های شیدایی
نویسنده: سهیلا بامیان
ناشر: البرز
خلاصه: کیانا دختری است که با تغییر زمانبندی شغل مادر، ناچار میشود از یکی از سربازان محل کار پدر، برای رفت و آمد به مدرسه استفاده کند. حضور سامان در زندگی کیانا از همین جا شروع شده و منجر به اتفاقاتی در سرنوشت کیانا میشود که این قصه را شکل میدهد.
کلیت قصه: کوچههای شیدایی یکی دیگر از آثار چاپی سهیلا بامیان است که در پاییز 1386 از سوی نشر البرز به بازار عرضه شده است. این اثر که در مقایسه با سایر آثار بامیان از پختگی بیشتری برخوردار است، همچون سایر آثار نویسنده، دغدغه اجتماعی نیز داشته و در کنار پرداخت به ارتباط جوانان و موضوع عشق، رعایت عرف و حدود متعارف جامعه را نیز گوشزد میکند.
طرح جلد و عنوان: به جرات میتوان گفت نه تنها طرح جلد که حتی عنوان نیز مناسب با محتوای قصه نیست؛ اگرچه با توجه به زمان چاپ اثر و جنس انتخاب عنوان در آن دوره زمانی، چنین اسمی دور از تصور نیست و نمیتوان بر آن خرده گرفت، اما طرح جلد گنگ و تیره از حال و هوای غروب یک شهر، با محتوای قصه، چندان ارتباطی نداشته و تنها برازنده نام کتاب است.
شروع قصه: «کوچههای شیدایی» از پایان به آغاز نوشته شده و ما در ابتدا با یکی از سکانسهای ابتدایی قصه روبرو هستیم؛ در این سکانس کیانا که به تازگی مشغول کار شده، به اتاق رئیس رفته و پس از سالها با سامانی روبرو میشود که دیگر از روی خوش گذشته او چیزی نمانده است. در این میان اتفاقاتی در زندگی هر دو افتاده که جنس این رابطه را به کدورت و دوری کشانده است. کیانا با حالی غریب به خانه برگشته و در خاطره گذشته غرق میشود. شاید جنس چنین برگشتی به گذشته و استفاده از این سبک روایت، امروز دیگر نخنما و تکراری شده باشد، اما همانطور که پیشتر هم گفته شد، در سال های نه چندان دور، چنین پرداختهایی با استقبال مخاطب مواجه می شد. با این حال شروع قصه پر ضرباهنگ بوده و مخاطب را با کیانا همراه کرده و به درون قصه و گذشته پر حادثه او می کشاند. جنس آشنایی کیانا و سامان به ظاهر بسیار نزدیک به بسیاری از رمانهای نتی امروز است، اما نوع برخورد متفاوت و البته قصهای که در حاشیه زندگی این دو اتفاق افتاده و در آینده تأثیر خود را بر سرنوشت آنها خواهد گذاشت، باعث میشود مخاطب با اثری هم عاشقانه و هم اجتماعی روبرو باشد.
روند قصه: قبولی دانشگاه برادران کیانا در مشهد، تغییر زمان شغلی مادر و البته تهوع ناشی از سوار شدن بر اتوبوسهای سرویس، باعث میشود خانواده به فکر حل مشکل کیانا بیفتند. سرباز جوانی که از طریق دوست پدر کیانا به این خانواده معرفی میشود سامانی است که بسیار موقر بوده و در عین خام بودن، بسیار پختهتر از سن خود رفتار میکند؛ شاید امروزه کمتر با جوانی روبرو شویم که برنامهریزی مانند سامان برای زندگی خود داشته و طبق اصول و قواعد خاص خود زندگی کند، با این حال نویسنده تلاش کرده با خلق یک شخصیت پخته در عین حال بسیار جوان، اشتباهات کوچک و بزرگی نیز در مسیر سرنوشت هریک از شخصیتهای خود گذاشته و گذر زمان را تحولی در زندگی و درک اشتباهات گذشته آنان ببیند. مخاطب در این اثر با دختری پرانرژی، کوتهبین و سطحی روبرو است که حتی با بزرگشدن و تغییر محل زندگی نیز، هنوز سادهدل است و در نهایت نیز این ندیدنها، منجر به زخم عمیقی میشود که قسمتی از گذشته و حال او را از بین خواهد برد. همانطور که گفته شد قصه در ابتدا با یک فلش بک به عقب، روایت می شود، اما پس از اتمام این روایت، ما به حال برگشته و شاهد ادامه اتفاقاتی هستیم که ریشه آن در گذشته بوده و بالاخره هم زخم خود را به زندگی کیانا خواهد زد. شاید بتوان مهمترین پیام این قصه را اعتماد بیجا و کورکورانه دانست. کیانا با بستن چشمان خود به روی حقیقت و نشنیدن پیامهای سامان، بالاخره چوب این اعتماد را میخورد که البته این اتفاق در ادامه روند حال قصه، منجر به یکی شدن سرنوشت سامان و کیانا خواهد شد.
نثر: تقریباً میتوان گفت که قریب به 95 درصد از آثار رمان عامهپسند فاقد اصول نوشتاری درست و رعایت دستور زبان هستند. از جمله ایرادات عمده در این اثر میتوان به فقدان یکدستی زبان دیالوگها و متن روایت، منطبق نبودن زمان افعال با زبان روایت، استفاده از کلمات و عبارات خاص روایت و زبان رسمی در بخش دیالوگ و ... اشاره کرد. با این حال میتوان گفت که دیالوگهای این اثر هدفمند بوده و از آنها صرفاً برای پر کردن صفحه استفاده نشده؛ ولی گاهی به شدت شعاری و با لحن ناصحانه است که شاید به مذاق مخاطب امروز دیگر خوش نیاید.
سوژه: قطعاً چنین سوژهای که با یک فلش بک در همان ابتدای داستان به گذشته پرتاب میشود، قابل پیشبینی بوده و دور از ذهن نیست. همچنان بر این باور هستیم که شاید چنین سوژهای در گذشتهای نه چندان دور کاملاً موافق دل مخاطب بوده و بسیار با آن همذاتپنداری داشته و به آن روی خوش نشان داده؛ اما امروز قطعاً ذهنگر و پویای مخاطب طالب پیچیدگیهای بیشتر و گذشتن از مارپیچی است که همراه با کشف حقایق به لذت هم دست یابد.
شخصیتپردازی: «کوچههای شیدایی» قصهای با سیری یکدست است و سختی چندانی در آن مشاهده نمیشود. شخصیتهای قصه در چند شخصیت اصلی کیانا، سامان، سپیده، افشین و خانوادهها خلاصه میشود؛ که میتوان گفت تقریباً شخصیتهای تک بعدی بوده و نمیتوان ابعاد مختلفی از شخصیت آنها را دید. شاید یکی از دلایلی که درک و پیشبینی قصه را ساده کرده، همین شخصیتهای تکبعدی باشند. با توجه به شخصیتپردازی قصه، رفتار هریک از شخصیتها قابل پیشبینی بوده و میتوان رفتار آنها را در مقاطع مختلف قصه حدس زد. البته امثال شخصیتهای سپیده، امیر، افشین، پدر و مادر سپیده و ... در جامعه دیده شده و شخصیتهای دور از ذهنی نیستند؛ اما شاید قسمتی از چالشهای قصه، بر دوش شخصیتهایی باشد که با پیچیدگیهای ذهنی و خاص خود، قصه را به سمت و سویی برده و مخاطب را به راحتی به نتیجه نهایی نرسانند.
فضاسازی: یکی از نقاط مثبت این قصه، فضاسازیهای مناسبی است که به خوبی با هر سکانس در هم آمیخته و در باورپذیری آن صحنه اثرگذار بوده. مخاطب به خوبی فضای جنوب کشور و گرمای سنگین آن را درک کرده و همراه کیانا، سرمای جانسوز روزهای برفی همدان را هم حس میکند. از این جهت میتوان به این اثر نمره قابل قبولی داد.
راوی: قصه بر پایه «من راوی» پیش رفته و از زبان کیانا روایت میشود. زندگی کیانا بخش اصلی قصه را تشکیل داده و حتی فلش بک ابتدای قصه نیز از زبان او آغاز میشود. شاید برای روایت کامل قصه و روند زندگی کیانا، انتخاب سختی نباشد؛ قصه از یک مبدأ شروع شده و پس از روایتی از گذشته و برگشت به حال، به نقطه نهایی نزدیک میشود. قطعاً انتخاب راوی سوم شخص و یا دانای کل، قادر به انتشار احساسات دخترانه کیانا در مقاطع مختلف زندگی نبوده و نمیتوانست تأثیرگذاری خود را داشته باشد؛ اگرچه انتخاب این راوی هم از تقابل افکار متضاد در قصه کاسته و ما به طور مستقیم با برداشتهای یکسویه کیانا از وضعیتهای مختلف روبرو هستیم.
منطق: تقریباً میتوان گفت منطق جاری در روال داستان قابل قبول بوده و مخاطب با نویسنده و شخصیتهای قصه همراه میشود. اگرچه گاه حماقتها و سادهدلیهای کیانا دور از تصور است؛ سامان به خاطر توهین سنگینی که کیانا ناآگاهانه به مادرش میکند از او دل کنده و دل رمیده او را رها میکند تا شاهد بازگشت آن باشد اما... حس هشداری که از ابتدای قصه با توجه به شخصیت سپیده و هشدارهای سامان حس میشود، در طول قصه و در زندگی کیانا ادامه یافته و هشیاری مخاطب را محک میزند. افشین مردی که به ظاهر عاشق است، اما در نیمه دوم زندگی خود، از شیطنتهای خود غافل نشده و در نهایت هم این شیطنتها برای او گران تمام میشود؛ شاید راحتترین معادله این قصه کنار هم قرار گرفتن دو جنس ناجور سپیده و افشین در جوار هم باشد که با اعتماد و سادگی کیانا به این قصه، سرنوشت مشخصی میدهد.
پایانبندی: مشخص شدن سرنوشت سپیده و افشین، سامان و کیانا را یکبار دیگر در مسیر هم قرار داده و قصه مسیر نهایی خود را سپری میکند. میتوان گفت سرنوشت قابل پیشبینی در ابتدای قصه، به همان شکل بوده، اما رهایی از دغدغهها و خوددرگیریهای شخصیتهای قصه، به ویژه کیانا، فرصتی به مخاطب میدهد تا شاهد عاشقانههای سامان بوده و سرانجام قصه را با لبخندی خوش ببندد. اگرچه به نظر میرسد رتق و فتق امور، پس از به هم خوردن ارتباط کیانا و افشین و تغییر نام داماد کمی عجیب و دور از واقع است. همچنین ادامه ارتباط و رساندن آن به مجلس ازدواج و سر و سامان دادن کامل به ارتباطاتی که بین زوجهای قصه شکل گرفته، از دیگر مواردی است که میتوان نمونه آن را در آثار یک دهه قبل دید و امروز کمتر شاهد آن هستیم.
جمعبندی: «کوچههای شیدایی» پر از حس و حال خوب گذشته است؛ روزهایی پر از نوستالژی که مخاطب هم همراه نویسنده به درون قصه نفوذ میکرد و با شخصیتها همراه میشد. به همان اندازه زندگی ساده و آرزوها دست یافتنی به نظر میرسیدند و توقع انسانها از زندگی کم بود و به کم هم قانع! کوچههای شیدایی پر از لحظاتی است که ما با لفظ شعار روبرو میشویم؛ جملاتی که شاید در همین ده سال گذشته تا به این اندازه شعار به نظر نمیرسید؛ امروز جامعه درگیر و دار تحولات اجتماعی تغییر کرده و انتظارات مردم نیز به تبع آن دچار دگرگونی شده است. مخاطب امروز عناصر قصه را شناخته و دیگر از نویسنده، صرفاً روایت نمیخواهد. قصهها در مرز نزدیکی از هم قرار داشته و رعایت تکنیک در کنار احساسات، باعث اوج و افول هر اثر میشود. اگرچه در بسیاری مواقع ما با ضعف شدید نثر در بسیاری از آثار روبرو هستیم اما حتی در کتابهایی در این سطح هم، رقابت نه فقط بین نویسندهها که بین آثار تنگاتنگ شده و اختلاف فاحش بین آثار خوب و بد کمتر دیده میشود. چنین قصهای شاید در ایام خود یکی از زیباترین و دلچسبترین قصهها به حساب میآمده؛ اما قطعاً امروز مخاطب قصه پر چالشتر و هیجانانگیزتری را طلب میکند. قصهای که سیاهی و سفیدیهای زندگی را زیر و رو کرده و به دنبال تعریف تازهای از رنگهای جدید در زندگی باشد. کوچههای شیدایی قصه سختی نداشته و دور از واقعیتهای زندگی حقیقی ما نیست؛ ساده نوشته شده و ساده هم خوانده میشود، ولی امروز این سطح از سادگی نه ویژگی به حساب میآید و نه عیب کار است. با این حال مرور دوباره این کتاب، علیرغم اشکالاتی که بیشتر به چشم آمده، پر از احساسات و موج مثبت است.
نویسنده نقد: آن شرلی
پیج ما در اینستاگرام: نقد رمان
برچسب: نقد رمان کوچه,نقد رمان کوچه های شیدایی,نقد رمان مسافر کوچه های عاشقی,نقد رمان پس کوچه های سکوت,
نویسنده: ستایش ابراهیمی