نام اثر: غوغای همیشه
نویسنده: ساناز فرجی
ناشر: شادان
خلاصه: مایا دختری با خانوادهای مرفه، در چهارده، پانزده باورشکستگی پدر، روی دیگر سکه زندگی را دیده و طعم فقر را میچشد. پاشیدن بنیان زندگی، مسیر زندگی او را تغییر داده و او را وارد دنیای تازهای میکند.
کلیت اثر: «غوغای همیشه» دومین اثر ساناز فرجی، در اواسط دهه هشتاد توسط نشر شادان به بازار عرضه شد. فرجی در این اثر، با نگاهی پختهتر نسبت به اثر اول خود، همقفس، تلاش میکند ضمن پرداخت به نقش خانواده در سرنوشت اشخاص، اوج و فرود زندگی را به خوبی به نمایش بگذارد.
شروع قصه: مایا از آژانس هواپیمایی بیرون میآید و به قصد خرید، وارد فروشگاهی ایرانی میشود. فروشگاهی که اغلب محصولات ایرانی در آن یافت میشود و در دیار غربت، پاتوق بسیاری از ایرانیهاست. تسلط نویسنده به فضای جامعه آلمان و ایرانیهای مقیم این کشور، به خوبی در فضاسازی ابتدای کار و در دیالوگیهای ابتدایی که رد و بدل میشود، نمود داشته و میتوان نقش این تسلط را در باورپذیری مخاطب هم دید.
روند قصه: قصه در زمان حال روایت میشود و در ادامه مخاطب با مایا و گذشتهاش همراه میشود. سادگی کلام و نیز فضاسازی مناسب در بخش ابتدایی قصه که در آلمان میگذرد، همذاتپنداری مناسبی با مخاطب ایجاد کرده و او را با خود پیش میبرد. علیرغم اتفاقات روزمره و ملموس، مخاطب با این خط طبیعی زندگی مایا برای درک بهتر شخصیت او و اتفاقاتی که بر او گذشته، همراه میشود. این مسئله به قدری در بخشهایی از قصه فرجی نمود مییابد که گویی اصل قصه در همین فرعیات جزئی و روزمره زندگیست و باید به مکاشفهی آن پرداخت. در ادامه ما شاهد حضور پررنگ شخصیتی به نام «علی» در ذهن مایا هستیم. مایا در هر موردی با علی صحبت کرده و همراهی او را حس میکند. علی همه جا با لبخندی حضور دارد و با پرداخت مناسب نویسنده، حضورش را نه تنها مایا، که مخاطب نیز حس میکند. پرداخت نویسنده به شخصیت علی به گونهای است که مخاطب ضمن باور چنین شخصیتی در ذهن مایا، مشتاقانه به دنبال ردپایی از او، در ادامه قصه پیش میرود. همین ندانستن در تعلیق قصه اثرگذار بوده و همراهی بیشتر مخاطب را در پی دارد.
نثر: قصه با نثری شکسته و محاوره روایت میشود؛ اما نکته مهم و اساسی در این میان، دقت نویسنده برای استفاده از تکنیکها و قواعد نوشتاری برای قصهنویسی بوده است. مشخص نیست نویسنده برای استفاده از این تکنیکها و قواعد آگاهانه عمل کرده یا نه؛ اما وجه تفارق اثر او در مقام روایت به زبان شکسته و خاطرهنویسی همین است. راوی در «غوغای همیشه» اول شخص است و از زبان مایا روایت میشود. تلفیق این مسئله با نثری شکسته، احتمال به دام افتادن نویسنده در مسیر خاطرهنویسی را بیشتر کرده؛ اما فضاسازی مطلوب، شخصیتپردازیهای مناسب و سایر قواعدی که میتوان در یک اثر از آن بهره برد باعث میشود با توجه به زمان چاپ اثر، به آن نمره قابل قبولی داد.
شخصیت پردازی: تقریباً میتوان گفت، فرجی در شخصیتپردازی اثر موفق عمل کرده است. شخصیتها به خوبی تعریف و شناسایی شده و مخاطب در مواجه با آنها قادر به ساخت تصویر ذهنی و ارتباط است. با این حال به نظر میرسد در خلق و پردازش شخصیت پدرو نامادری مایا مخاطب سردرگم میشود. پدر مایا، مردی است که کمتر برای اساس خانواده ارزش قائل شده و با ورشکستگی، ابتدا خانوادهاش و سپس مایا را در بدترین نقطه شهر و در خانهای نه چندان مطمئن برای مدتی نامعلوم رها میکند؛ با این حال زمانی که او به زندان میافتد از او میشنویم که برای زندگی مایا در این شهر درندشت اظهار نگرانی میکند. در حالیکه زمان آزادیاش، ما شاهد پیگیری و رسیدگی خاصی از جانب او نبودیم.
همچنین مادر مایا علیرغم اینکه مایا فرزند حقیقی او نیست، او را مانند فرزندان خود میپذیرد، اما در زمان گریز از دست پدر مایا، به راحتی مایا که دختری 16-17 ساله ست را به همراه بچهای شش ساله، بدون پول و پشتوانه مالی، و به امید مردی که او را به هیچ عنوان به عنوان همسر قبول نداشته، رها کرده و از دست طلبکاران و پدر مایا به سوئد میگریزد. برخورد او در مورد مایا منطقی است؛ چرا که مایا فرزند او نیست و با تمام علاقه، بردن فرزند مردی که از دست او میگریزد، میتواند به نوعی آدم ربایی محسوب شود. اما در مورد پسر کوچک 6 ساله خود، رفتار او معقولانه به نظر نرسیده و قابل تأمل است. نکته اینجاست که نویسنده، چنان رندانه شرایط را از زبان مایا شرح میدهد که علیرغم غیرمعقول بودن چنین رفتاری، مخاطب شرایط و تنگناهای مادرخوانده مایا را درک کرده و ضمن همذاتپنداری، به او به خاطر چنین رفتاری حق میدهد.
برزو، دوست علی نیز از جمله مواردی است که برای مخاطب علامتهای زیادی خلق میکند. ما در طول داستان، از زبان علی، یکی دوباری میشنویم که برزو پسر تنوع طلبی است و نمیداند که را میخواهد و هر روز تصمیم او برای ازدواج تغییر میکند. حتی در مهمانی که علی و مایا هستند، برزو دختری را به مایا معرفی میکند که قرار است با او ازدواج کند و علی به مایا در مورد حرفهای غیرقابل استناد و غیرمطمئن برزو اشاره کرده و به نوعی میگوید تصمیم او جدی نیست و نمیتوان به تصمیمات او ایمان داشت. بعدتر زمانی که مایا پس از چند سال با برزو روبرو میشود به صحت این حرف پی برده و متوجه میشود که برزو با شخص دیگری ازدواج کرده است. اما نکته مهم و سوالبرانگیز! خیانت برزو به علی، رفیق 15 سالهاش است؛ برزو ظاهراً سالها عاشق خواهر علی بوده و در نهایت هم به خاطر علاقه به خواهر علی، به علی خیانت میکند. کسی که اینقدر تنوعطلب بوده و نمیتواند تصمیم درست و قاطعی برای ازدواج بگیرد، چگونه میتواند در عشقی به ظاهر دور، راسخانه پابرجا مانده و حتی به دوست دیرینه خود خیانت کند؟! و در نهایت هم به عشق خواهر علی هم نرسد؟!
فضاسازی: از ویژگیهای خاص «غوغای همیشه» میتوان به فضاسازی بکر و خلاقانه آن اشاره کرد. موسیقی اصیلی که در فضای غربت، حس وطنپرستی مخاطب را تحریک میکند؛ سختیهای مایا در ازدواج اول، ترس و وحشت تنهایی، زندگی در آلمان، مشکلات زندگی پدر و مادر، به تنگ آمدن مادرخوانده، باورهای برادرآلمانیاش در مورد ایران، مشکلات ازدواج مایا با علی و .... از جمله فضاهایی است که مخاطب میتواند به خوبی در جریان قصه با آن همراه شده و مایا را در این شرایط بپذیرد.
ضمن اینکه نوع عشقی که در مسیر قصه شکل گرفته و در جان قصه مینشیند، به قدری زیبا، لطیف و ملموس است که مخاطب فارغ از هرگونه صحنههای اروتیک، از رابطهی شکل گرفته، نقشهای زیبای عشق را شناسایی کرده و با احساسات دو طرف، مایا و علی، پیش رفته و طراوت عشق آنها را میپذیرد.
همچنین انتخاب آهنگها بنا به موقعیت، یکی از دیگر از ویژگیهای خاص این اثر بود. انتخاب آهنگهای اصیل و خوانندههای اصیلتری که مایا در آلمان گوش میکند یا از آن میبرد و حتی انتخاب آهنگهایی که مراد برای به دست آوردن دل مایا با صدای بلند گوش میداد، همه به جا استفاده شده بود و در فضاسازی کار به چشم میآمد.
مایا در یادآوری روزهای عاشقانه خود، از آهنگهای اصیلی جان میگیرد که در فضاسازی قصه و درک شرایط و دلتنگیهای مایا، بسیار تأثیرگذار است.
منطق: قصه از منطق معقولی برخوردار است و مخاطب در مقام پذیرش روند قصه، دچار سرگردانی نشده و پا به پای راوی قصه را پیش میبرد. با این حال در بخشهایی این حس منطقی، دچار لغزش شده و برای مخاطب علامت سوالهایی ایجاد میکند. به عنوان مثال، مایایی که از اعتماد به مراد ضربه سختی خورده، چگونه به فاصله بسیار کوتاهی، به علی، جوان ناآشنایی که دوستش قصد تحویل او به پلیس را داشته است، اطمینان کرده و با او همراه میشود؟ اگرچه علی ناجی زندگی او شده و به نظر هم انسان خوب و مقبولی است، اما مایا در عرض تنها چند ساعت، نمی توانسته به چنین شناختی برسد و این اعتماد، پس از چنین ضربهای، معقول به نظر نمیرسد. مایا پس از پیشنهاد کار علی برای نگهداری مادربزرگش، به خانه مراد برگشته و با برداشتن مدارک، شبانه با علی راهی خانه ویلایی بزرگی میشود که در یکی از ساختمانهای آن مادربزرگ علی زندگی کرده و در ساختمانی دیگر علی و خانوادهاش و ساختمانی کوچک هم به کارگاه او اختصاص دارد. علیرغم مخالفتهای خانواده علی و تلاشهای آنها برای بیرون راندن مایا از حریم خانهشان، مایا به سرعت عاشق علی شده و عشقی میان آن دو شکل میگیرد که با توجه به شرایط مایا و علی طبیعی است و به جز اعتماد زودرس اولیه، روند ارتباط آنها منطقی به نظر میرسد.
در بخش دیگری میخوانیم که بعد از راندن مایا توسط خانواده علی، در زمانی که علی در ایران نبوده و پس از خبر فوت او، مایا ناچار شده و دوباره به خانه اجارهای مراد بازمیگردد. روزی او از خواب بیدار شده و با دیدن تن برهنه و خونی خود، مراد را بالای سرش میبیند. مراد به او میگوید که کار خلاف شرعی نکرده و از پدر مایا برای عقدش رضایت گرفته است. مگر نه اینکه برای عقد رضایت دو طرف ضروری است و پدر نمیتواند بدون رضای دختر او را به عقد کسی درآورد؟! چه وقت مایا به عقد مراد درآمده که او بیخبر است؟! مگر کسی را در خواب و یا بیهوشی میتوان به عقد کسی درآورد؟! مگر چنین عقدی صحیح است؟ ضمن اینکه علی در دیداری که با پدر مایا در زندان داشته، از قصد ازدواج با مایا سخن میگوید و پدر مایا نیز در جریان ازدواج آن دو بوده است. چگونه میتوان این روند را توجیه کرد؟
در نقطه مقابل، منطق داستان در اغلب مقاطع کتاب رعایت شده است. به عنوان مثال میتوان به زمانی اشاره کرد که پدر مایا بالاخره تصمیم میگیرد در زندان، و بعد از سرگردانیهای مکرر و ناامیدانه مایا، پرده از رازی بردارد که مسیر زندگی مایا را تغییر داده است. پدر مایا پس از فرار همسرش، به مایا در مورد ناتنی بودن مادرش میگوید اما این راز که او را زمانی که تنها دو سال داشته، از مادر واقعی دزدیده و با خود به ایران آورده است، مدتی بعد و در زندان برای مایا آشکار میکند. برای مایایی که بعد از اطلاع از مادرخواندگی مادری که سالها به جای مادر حقیقی، برای او مادری کرده، درک چنین مسئلهای سخت است و او تا مدتها گمان میکند که مادر حقیقیاش او را دوست نداشته که هیچگاه به دنبالش نیامده و برای داشتنش تلاش نکرده است؛ اما با آشکار شدن این راز، مایا با احساسی گنگ و ناامید از نیافتن مادری که این همه سال، از او دور بوده رها میشود. پدر او در این بخش با بیان روال یافتن مادرش در آلمان، که نشان از آگاهی نویسنده نسبت به قوانین آلمان داشته، به او اطلاعاتی در خصوص روند یافتن مادرش میدهد. با این حال علاقه به علی، باعث میشود مایا، برای یافتن مادر در آن برهه زمانی اقدام نکرده و همچنان به سودای زندگی با علی، امور خود را بگذراند. پرداختی که ضمن رعایت منطق و اطلاعات درست، با باورپذیری مناسبی همراه است و مخاطب را اقناع میکند.
پایان بندی: برادرناتنی مایا بسیار نسبت به ایران بدبین است و به خوبی شاهد نقش تبلیغات منفی بیگانگان در ذهنیت او هستیم. در مباحثاتی که گاهی در روند قصه، شرح آن را میخوانیم، او همواره به ناامنی ایران و اتفاقاتی که برای مایا در گذشته افتاده است معترض است و در نهایت هم زمانی که مایا پس از هفت، هشت سال و از شدت دلتنگی برای ایران بالاخره تصمیم به سفری یک ماهه به ایران میگیرد، او را در این سفر همراهی کرده و هر دو با هم وارد ایران میشوند. در این سفر مایا، متوجه زنده بودن علی و ازدواج او میشود. شاید نقطه متفاوت غوغای همیشه را باید پایان متفاوت آن دانست. پایانی که به زعم عدهای پایان تلخ محسوب شده و عدهای نیز آن را هپیاند دانستهاند. مایا برای حفظ زندگی علی و همسرش، علی را پس زده و از خانه او خارج میشود. در پایان قصه میخوانیم که مایا به دوستش میگوید همهی این سالها با خیال و توهمش زندگی کرده واز این به بعد هم به همین گونه زندگی با خیال ادامه می دهد و برای قدم زدن از دوستش جدا میشود. به نظر میرسد تصور اغلب کسانی که کتاب را خواندهاند، این باشد که مایا با فداکاری خود علی را از دست داد و زندگی با خیال علی را ادامه میدهد؛ در حالیکه در نقطه مقابل با کمی دقت میتوان متوجه شد علی، در رویای مایا همیشه تنها صاحب تصویری بود که همه جا حضور داشت؛ ولی تنها همین یکبار ما شاهد صدای پای علی روی سنگ فرش پیاده رو و همراه شدن او با مایا این بار در واقعیت هستیم؛ و همین تأویلپذیری است که میتواند با رندی نویسنده، نقطه عطف پررنگی در قصه او باشد. با این حال به نظر میرسد قصه میتوانست پایان بهتری داشته باشد و خیل بیشتری از مخاطبان را راضی کند. اگرچه این پایان در سالهایی که کتاب به بازار عرضه شد، پایان متفاوتی به حساب میآمد، اما به نظر میرسد بسیاری از مخاطبان را اقناع نکرده و برای درک مخاطب ثقیل است.
همچنین به نظر میرسد پایان کتاب، عجولانه به سرانجام میرسد. مایا دختر وطنپرستی است که به عشق وطن دوباره به ایران بازمیگردد؛ هانس، برادرش علیرغم اختلافنظری که با خواهرش در مورد ایران داشته او را همراهی میکند؛ اما در پایان، نویسنده فرصتی برای درک شرایط متفاوت و تازه هانس به ما نداده و ما متوجه شرایط او در انتهای قصه نمیشویم؛ گویی هانس صرفاً برای مراقبت از خواهر رنج سفر به جان خریده و هیچ اتفاقی در دیدگاههای او در مورد ایران رخ نداده است. احتمال این هست که نویسنده برای دوری از شعارزدگی کار، از این مسئله اجتناب کرده باشد، اما بستن عجولانه قصه و ندادن فرصت اندیشیدن و تأمل در مورد اتفاقات پایان قصهای که صرفاً عاشقانه نبوده و ابعاد مختلفی داشته، مخاطب را در فضایی غیرمنسجم رها میکند.
جمع بندی: مایا علی را بسیار زیاد دوست داشت؛ اما زندگی واقعیتر از آن است که همواره به کام انسانها بچرخد. مایا پس از سالها سختی و مشقت، دختری نیست که در زندگی حقیقی، بکر بماند؛ او نیز در مسیر جاری زندگی روان شده و ناچار میشود بنا به اقتضائات زندگی، تن به زندگیهایی بدهد که در آنها حق انتخاب حسی از او سلب شده است. مایا در ازدواج اول، از حق انتخابی برخوردار نیست و در ازدواج دوم هم شرایط زندگی به او اجازه انتخاب حسی نمیدهد و او به اجبار تن به تقدیر میدهد؛ اما او پس از ورود به آلمان و علیرغم داشتن فرزندی کوچک، دوباره از خود شروع کرده و پس از گرفتن دیپلم وارد دانشکده عکاسی میشود. پرداخت واقعگرایانه به روند قصه، جایگاه معقولانهای به قصه فرجی داده و مخاطب با رویاهای غیرواقعی و توهمی همراه نمی. نویسنده در کتاب دوم خود «غوغای همیشه» تلاش کرده تا قلم خود را آگاهانه چرخانده و با سوژهای که تنها درگیر احساسات نیست، حرفهای خود را به مخاطب منتقل کند. اگرچه قلم او نیز در این مسیر بدون خطا نبوده و لغزشهایی هم داشته است، اما پس از تجربه خام «همقفس» میتوان «غوغای همیشه» را در آثار او، گامی رو به جلو دید. نویسنده در این اثر با بهرهگیری از خودآگاه، تلاش کرده تا دیدی واقعگرایانه از حقایق زندگی به مخاطب داده و تأثیر خانواده در سرنوشت انسانها را بیش از پیش، به رخ بکشد. در این مسیر تلاش او برای بیان این اتفاقات، به احساساتی گره خورده، که همذاتپنداری کار را افزایش داده و مخاطب را به خود جذب میکند.
علیرغم گذشت سالها از چاپ کتاب، اگر قرار بر خواندن قصهای واقعگرایانه با عاشقانههای لطیف و دلچسب و همراه احساساتی نوستالژیک و دوستیهای گذشته بخواهیم، غوغای همیشه انتخاب خوبی است. این اثر علیرغم نقاط قوت و ضعف خود، به خوبی احساسات دهه شصتیها را درگیر کرده و به روزهای خوش و بیدغدغه گذشته میکشاند. روزهایی که هراسها جور دیگری تعریف میشد و انتظارات از زندگی مفهوم متفاوتی از امروز داشت. دوستیها عمیقتر و عاشقانههای خام هم، واقعیتر بود. روزهای خاطرهانگیزی که با آهنگهای اصیل کتاب، به احساسات مخاطب پیوند میخورد.
نویسنده نقد: جودی آبوت
پیج ما در اینستاگرام: نقد رمان
برچسب: دانلود رمان غوغای همیشه ساناز فرجی,
نویسنده: ستایش ابراهیمی